معنی من

من معنی گم شده ی تاریخم که در صفحه ای کوچک خلاصه شده ام

گفته بودی روزی می آیی . .گفته بودم منتظر می مانم . چشمانت با آرامش مرا می دیدند . چشمانم غم بار میباریدند . تو در جای خود بودی . اما دستانی مرا میبردند . و صدایت می آمد من روزی می آیم . تاریکی وجودم را می فشرد نفسم تنگ بود . ناگهان نور چشمانم را زد پس تو کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دردمندانه جیغ میزدم . کسی مرا کمک نکرد . دست سنگینی به پشتم زد . من باز تو را در فریادم خواندم . . . . . . روزها گذشت . . . . . خوشحالم که تو را میبینم روزی تو به من قول دادی روزی می آیی . . . . و به من گفته اند روزها تو هنوز آنجایی . . . . . من کوله بارم را بسته ام خود به سراغت می آیم . . . . . بر دوشم دلی دارم منتظر که جان را به دورش بسته ام کادو ام را بپذیر . بازش کن . وگر نه دلم را نمیبینی . جانم را بکن . من می آیم .منتظرم بمان من در راهم ..............
نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٥ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |