معنی من

من معنی گم شده ی تاریخم که در صفحه ای کوچک خلاصه شده ام

آمده ام با دنیایی از چرا تو را ندیده ام ، اما هر کجا بودم خسته و درمانده در انتظار روزها را سپری کرده ام آسمانم همیشه آبی ست جز زمانی که تو از من آزرده خاطر میشوی و چشمان آبی ات اشک خونین مرا می چکاند. آسمان من ، زندگی من ، چه بخوانمت تا صدای ترک خورده ی مرا بشنوی؟ من در زنجیرت اسیرم هر چه کردم رها نشدم. حتی وقتی خواستم با شکستنم از شاخه از اسارت خاک رها شوم! میشنوی؟! مهر تو برایم همه ی خاطراتم و جدایی از تو برایم دردناک ترین خاطره است. کی بار سنگین عشقت را از کوله بارم بر میداری؟ کی این امانت را باز میستانی؟ سنگینی اش کمرم را شکانده ....... اشکهایم را چکانده ....... دست هایم را خسته و بی رمق کرده. آخر این خستگی تا کی؟؟؟؟؟؟؟ تا کجا مرا میکشانی؟؟؟؟؟؟؟ در اسارت ، سرما ، جدایی ؟؟؟؟؟؟؟ بیا بازگرد و مرا به آنچه باید باشم برسان. بیا که سخت بی تو بودن مرا پیر و فرسوده کرده! روزگاری از عشقت سیراب شده بودم ، چرا مرا خشکاندی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! من با کوله باری از چرا آمده ام که در میان تکه های عشقت ، نمیتوانم چراهایم را در بار به دوشم بیابم!!!!!!!!!!!!! می بینی چه قدر مرا مشغول خود کرده ای!!!!!!!!!!!!! چرا آسوده خاطرم نمیکنی؟ مگر مرا دوست نداری؟ بیا و مرا با خود ببر به آنجا که باید باشم . من در این کوره راه سخت گیج شده ام ، گم شده ام ، از کاروانم جدا مانده ام ......... بیا ........... بیا و کمکم کن ....... بیا............ بیا و معنی عشق را بهتر به من بیاموز بیا من فقط به راهنمایی چون تو نیازمندم ........... اما چه کنم تو نمی آیی و من هر چه می گردم چون تو نمی یابم. بیا وجودم ، من تنهایم ، تو دیگر مرا تنها نگذار بیا و این بار به خواهش هایم آری بگو. بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |