معنی من

من معنی گم شده ی تاریخم که در صفحه ای کوچک خلاصه شده ام

همیشه به آسمان می نگرم در پی ستاره ام ، اما ستاره ام همچنان خاموش است.......... همیشه به آواز زندگی گوش میسپارم ، اما نمی شنوم ......... گذر زمان مرا ناشنوا ساخته........ همیشه در انتظار نوازش نسیم به سمت پنجره می آیم ، اما لطف دست مهربانش را از دست داده ام.................... چون او پا به اقلیم توفان زده ی من نمیگذارد........... همیشه در پس جاده منتظر عبور مسافری هستم که زمان را به یادم آورد اما ، از دور دست ها فقط غبار می آید................. همیشه زیر سایه ی درختی می نشینم تا گرمای آفتاب وجود یخم را آب نکند ، اما زمین مرا میجوشاند.............. همیشه در پی بودنی هستم که می خواهم ، اما زندگی را نمی فهمم !!!!!!!!!!!! همیشه غرور ، کور و کر و ناتوانم میسازد تا ندانم چیست زندگی من! کاش ذره ای از این وجود غبار گرفته دور میشدم................... کاش درب اسارت را از جایش میکندم........... و پا به اوج میفشردم............. همیشه در فکرم که چرا همیشه ، همیشه برایم نا آشنا مانده است؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۱٦ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |