کودکی

وقتی کودکی بودم سوار بر پشت پدر می شدم و احساس می کردم از همه بزرگترم سرم را سوی آسمان بلند می کردم حتی ماه را هم نزدیک تر می دیدم آنقدر به خود می بالیدم که خستگی پدر را فراموش می کردم یادم می آید همزمانی که مرا به زمین می گذاشتند حس دلتنگی ای وجودم را می گرفت و تا ساعت ها به ماه نگاه می کردم تا باز به او برسم از آخرین باری که از پشت پدر پایین آمدم سال ها می گذرد اما من هنوز شب ها به ماه می نگرم

/ 10 نظر / 11 بازدید
الهه

دل نوشته کاش میدانستم یار تنهایی من کی مرا میبرد از یاد کی فراموش میکند آن گامها که به تمنای وجدش میسپردم به خاک به نگاه پر غرورش میسپردم به یاد کاش میدانستم کی مرا میبرد از یاد

الهه

دلنوشته[گل] حقیقت شبیه گفتن نگفته ها است درست یا غلطش را هیچ کس نمیداند چون هرکسی از جای خود آسمان را نظاره میکند بی توجه به آنکه آسمان همواره یکیست! پس قول میدهم آسمانم را آسمانی نظاره کنم تا حقایقی که حقیقت دارند خود طوری گفته شوند که فقط نیاز باشد انسان باشی تا بفهمی............[گل]

یاسر

سلام مرسی که لینکم کردی منم لینکت کردم بازم به ما سر بزن فراموشمون نکنیاااااااااا[ماچ]

محمدحسین آسایش

سلام همیشه مهتاب روشنی بخش محفل شبگردان بوده است .شبگردانی که درستیزباشب درآرامش مهتاب روشنایی ها را جستجو می کردند [گل]

Farid

manam farid hastam 17 salame az australia,in id mane age khatsi add kon shayad onja behtar betonim beharfim: laser_Dance44 gorbonet,mamnoon[ماچ][بغل][گل]

Farid

rasti yadam raft on massage ro khososi konam age zahmat nis bokon[خجالت][نیشخند]

yasaman

salam chera be mah negah mikardi man nafahmidam man upam bia pisham byebye

روح افزا

سلام تماشای ماه و ستارگان در آسمان شب، نهایت زیبایی عالم رو به نمایش میگذاره و دل آدمو از سطح زمین می کنه و به بی نهایت می بره.

آزاده

این مطلبت من و یاد این شعر انداخت از پدر بسیار می باید نوشت وآن دل پر مهر او چونان بهشت خاطرات کودکی چون راه نور وآن دل پر مهر او حوض بلور بار دیگر از پدر باید نگاشت بحر و دریا را مرکب می نداشت گر درختان زمین کاغذ شوند کی نوشتن ها همی کامل شوند حرمت موی سپیدش کی توان پاسخی برمهر جاری بر زمان راستی ممنونم ...