زندان

آسمان من تار و تنگ............

دستانم لرزان و بی رمق...........

راه طولانی و ملال آور..............

گویی این خستگی پایان ندارد.............

دادگاه زندگی به جرم انسان بودن مرا محکوم به حبسی تا پایان توان جانم در زندانی از جسم کرده................

پاهایم دیگر قادر به حرکت نیستند...........

این چه مجازاتیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من هنوز می نالم..............

 آخر این زندان کی می میرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 8 نظر / 11 بازدید
(¯`*•.بوسه.•*´¯)

[گل][گل][گل]به همه کس عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن [قلب][قلب]

امید یگانه

سلام الهه خانوم [گل] تشبیه جالبی بود و احساس خستگی روح از کشیدن بار جسم رو تداعی می کرد...ولی چرا اینقدر غمگین!!!؟؟؟؟؟؟[سوال] سلامت و شاد باشی[گل]

امیر

سلام دوست من ممنون ازحضور سبزتون زیبا وب زیبایی دارید وهمچنین شعرهای پرمحتوا اگه خودتون این شعرهارو میگید بهتون تبریک میگم عزیزاگه باتبادل لینک موافقی خبرم کن خوشحال میشم درپناه حق(باران)

روح افزا

از عشق خوب رویان من دست شسته بودم پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را

یاسر

سلااااااااااام قالب خیلی زیبایی رو انتخاب کردی معلومه که سلیقتم خیلی خوبه مرسی[ماچ] منم یه تغییرات کوچیکی تو متنو وبلاگ دادم فدات بشم فعلااااا بااااااااای[شوخی]

امید یگانه

سلام الهه خانوم [گل] راستش من نمی خوام مثل پیرمردا نصیحت و موعظه کنم[زبان] و چون در مورد شما هم چیزی نمیدونم؛ اصلا نمی تونم نظر درستی بدم (مثلا سن و سالتون؛ تحصیلات و شغل و ..) ولی فقط می خوام بهتون بگم که مرگ به زودی همه مارو دربر می گیره ... پس لطفا به زندگی به چشم فرصتی نگاه کنین که از بین میلیون ها گزینه فقط در اختیار شما قرار گرفته[لبخند] من زیاد اهل تبدیل دوستی های مجازی به حقیقی نیستم و در تمام وبلاگستان فقط با 2-3 نفر در عالم واقع هم ارتباط و دوستی دارم... ولی اگر شما زمانی فکر کردید که من می تونم کمک حالتون در تنهایی و دردها و غصه هاتون باشم؛ با کمال افتخار در خدمتم و البته منم تجربه مشابهی دارم...(مرگ و زندگی دوباره) و همونطور که گفتم اون رو یه فرصت جدید و تولد دوباره برای خودم می دونم و هدفمندتر از گذشته زندگی می کنم...و به هیچوجه از این که زنده موندم ناراحت نیستم و خودم رو سرزنش نمی کنم. لطفا بیشتر مراقب خودتون باشین[گل]

روح افزا

وقتی واژه عشق به گوشم می رسد، برای جان سپردن آماده می شوم.

سمیرا

الهه جونم([چشمک])قشنگ بود واقعا....نه خسته[گل]