/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رشید داودی

[گل][گل][گل] اینجـــا کسی برای تو جا وا نمی کند این شهر ، احتـــرام به دریا نمی کند شهر پر از هوا ، نفسم را گرفته است اینجا کسی هوای مسیــــحا نمیکند

سیاوش

سلام جالب بود ممنون که به من سر زدید اومدم چون گفته بودید منتظرید اونم از نونع خ ف ن همین حالا . موفق باشید .

سیاوش

راستی ببخشید در خط 4 منظور از "ستانم" چیست ؟ ایشاللا به آرزوی دیرینتون برسید .

اشتراک

سلام الهه عزیز.نمیدانم منظورتان چیست؟آیا نباید افشاگری کرد؟!باید دست رو دست گذاشت و منتظر قیامت و امام زمانی ماند که 14 قرن مردم را باش خر میکنند!؟لطف کنید و بگوئید چه باید کرد؟

امیر

سلام نازنین زیبابود خیلی لذت بردم کلا عاشق تنهایی هستم آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي.... عاشق آنكه تو را مي خواهد... و به لبخند تو از خويش رها مي گردد... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد! درآخرم من آپم منتظرم زودبیا

سررا

استخاره ديشب كه با تسبيح ستارگان استخاره‌اي براي نديدنت مي‌زدم خوب آمد ستاره‌ها مي‌درخشيدند، ازخورشيد در نيامده پرسيدم نشوني نوري را كه درچشمان تو گم كرده‌ام، انگشتش را روي ماههاي دورگذاشت؛ شهابي از آن گذشت و نخ وسوزني درحال دوختن نقاشيهاي باد بردرختان كاج و كرمي كه ريشه هاي پوسيده را مي جويد. كاش مي دانستي، كاش مي دانستي درآن فانوس كلبه ي تنهائيم چه ابرهائي سوسويش را خيس مي كردند و رازهاي شبهاي خيابان بهشت را برقناريان لو مي دادند. اين را بعد از رفتنت براي قاصدك گفتم كه به تو برساند: «مي دانم، مي دانم آمدنت همچون رفتنت زودگذر است، ديگر نمي خواهم بگويم؛ ديگر نمي خواهم بگويم اين نيز بگذرد» اما قاصدك در دستان كودكي بازيگوش پرپر شد و تو ديگر او را نديدي. پاهايم بسته است و تو غمگين، چشمانم گريان است و تو منتظر، من مي روم و تو اين راز راهرگز نخواهي فهميد تا فصلهايي كه متهمي شوم در دستان باد. نمي‌دانم چه بخوانمت پادشاهي درچشمان لرزان متهم

سیاوش

سلام . ببخشیدا من قصد جسارت ندتشتم . با حضورتون به تارنما گرمی میدین ممنون . موفق باشید . [لبخند]

فرشید

بهتره برای اوج گرفتن زمانی اقدام کنیم که آماده باشیم[شوخی]

بهار

كاش ميشد ... هميشه كاش هايي وجود دارن ...